خرید بک لینک

يكشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۳۵ ق.ظ

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو

آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست

وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

در دست هر که هست ز خوبی قراضههاست

آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

این نان و آب چرخ چو سیلست بیوفا

من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

یعقوب وار وااسفاها همیزنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بیتو مرا حبس میشود

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست...

:(((((

موافقین۱ مخالفین۰ ۹۶/۰۳/۲۸

... نجفی

برچسب: نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 10:14

صفحه بندی